<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بچه محل</title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com</link>
<description>گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر ... عمرم ز دیر آمدنت، رفته رفته ر ف ت ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 18 Oct 2013 09:53:20 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>ملانصرالدین</title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com/post/377</link>
<description>در نزديکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد میشد . دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی يک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی، ما يک سور به تو می دهيم و گرنه توبايد يک مهمانی مفصل به همه ما بدهی. ملا قبول کرد. شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پيچيد و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و بايد به من سور دهيد . گفتند: ملا از هيچ آتشی استفاده نکردی؟ ملا گفت: نه، فقط در يکي از دهات اطراف يک پنجره روشن بود و</description>
<pubDate>Fri, 18 Oct 2013 09:53:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>333</dc:creator>
<guid>bachchemahal123.blogfa.com/post/377</guid>
</item>
<item>
<title>امام محمّد باقر (علیه السلام)</title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com/post/376</link>
<description>بس که میان اهل مدینه زبان زدی ماندم حسینی یا حسنی یا محمدی یابن علی چندم این خانواده ای یا نه علی عالی اعلای سرمدی بالای عرش حضرت حق جایگاه توست به به چه رتبه ای و مقامی چه مسندی از مادرت کرم به شما ارث میرسد بعد از کریم شهر پیمبر سرامدی هرکس که روزی اش شده پابوسی شما گفته عجب حریم و ضریحی چه مرقدی بی سایه بان غریب خدا غصه ای نخور یک روز میرسد بزنیم سقف گنبدی از کودکی برای حسین سینه میزدم از کودکی برای حسین سینه میزدی پیر بزرگ شیعه ای و مقتدای ما ای شاهد</description>
<pubDate>Sun, 13 Oct 2013 05:48:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>333</dc:creator>
<guid>bachchemahal123.blogfa.com/post/376</guid>
</item>
<item>
<title>شب قدر</title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com/post/375</link>
<description>در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد بیت هایم همه قرآنْ روی سر آوردند چارده مرتبه... آن گاه دلم مَحرم شد ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم بوسه می خواست لبم، گنبد خضرا خم شد خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد بعد هم پشت همان پنجره ی رویایی چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد گریه کردم، عطش آمد به سراغم، گفتم : به فدای لب خشکت ! همه جا</description>
<pubDate>Wed, 31 Jul 2013 15:37:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>333</dc:creator>
<guid>bachchemahal123.blogfa.com/post/375</guid>
</item>
<item>
<title>اینه امیرالمومنین</title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com/post/374</link>
<description>ما نفهمیدیم در این ماه چه شد ... قرآنی نازل شد (شهر الرمضان، الذی انزل فیه القرآن) قرآنی صاعد شد ... (کسی که وقتی پیغمبر به تو نگاه کرد، زار زار گریه کرد. گریه خاتم ملک و ملکوت را منقلب میکند. فرمود گریه میکنم به آن فرق شکافته تو. فرمود: یا رسول الله، افی سلامتی فی دینی؟ فرمود یا علی! کسی که تو را کشته مرا کشته... خواست به من و تو بفهماند روز 21 م روز شهادت خاتم است...) اینه امیرالمونین ... امت پیغمبر وظیفشون اینه که روز 21 ام همه هیئات بیرون بیان...</description>
<pubDate>Mon, 29 Jul 2013 20:08:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>333</dc:creator>
<guid>bachchemahal123.blogfa.com/post/374</guid>
</item>
<item>
<title>شیخ و دخترش ...</title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com/post/369</link>
<description>روزی دختر شیخ یک تبلت غوغل نکسوس ​ ( Google nexus ) بخرید و بر شیخ عرضه نمود. شیخ بگفت: این تبلت که خریدی، اول کار چه کردی؟ عرضه نمود: یا شیخ! بر صفحه‌اش برچسب محافظ بزدم و پیرامون‌ش کاوری بس محکم قرار دادم. شیخ فرمود: عایا کسی تورا به این کار مجبور کرد؟ - خیر! فرمود: عایا تو به شرکت غوغل توهین کردی که چنین کاور ​ ی ​ بر آن نهادی؟ - خیر. اتفاقاً خود غوغل که آن را صناعت کرده، توصیه نماید که بر آن کاور نهیم.</description>
<pubDate>Fri, 26 Jul 2013 19:26:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>333</dc:creator>
<guid>bachchemahal123.blogfa.com/post/369</guid>
</item>
<item>
<title>نیمه ی رمضان مبارک!</title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com/post/368</link>
<description>زیر پایش خدا غزل می ریخت غزلی را که از ازل می ریخت آن امامی که تا سحر امشب روی لب های من غزل می ریخت شب شعر مرا چه شیرین کرد بین هر واژه ای عسل می ریخت آن که در جیب کودکان یتیم قمر و زهره و زحل می ریخت آن کریمی که در پیاله دست هرچه می ریخت لم یزل می ریخت از هر آن کوچه ای که رد می شد حسن یوسف در آن محل می ریخت تیغ خشمش ولی به وقت نبرد رنگ از چهره اجل می ریخت شتر سرخ را به خون غلتاند لرزه بر لشگر جمل می ریخت آن امامی که روز عاشورا از لب قاسمش عسل می ریخت سید</description>
<pubDate>Tue, 23 Jul 2013 15:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>333</dc:creator>
<guid>bachchemahal123.blogfa.com/post/368</guid>
</item>
<item>
<title>ام المومنین</title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com/post/367</link>
<description>لحظاتی که نشستی بغل بستر من این قَدَر گریه نکن فاطمه جان در بر من دیدن اشک تو والله برایم سخت است پس عذابم نده در این نفس آخر من تو اجازه نده تنها بشود پیغمبر بعد من باش کنار پدرت دختر من صَرف دین پدرت شد لحظات عمرم وقف شد دار و ندارم به ره همسر من همه‌ی زندگی‌ام خرجیِ اسلام شده جان من نیز فدای سر پیغمبر من از همه ثروت من که به هوای دین رفت یک کفن نیست بپیچند بر این پیکر من این همه سال غمی در دل من راه نیافت ولی امشب غم فردای تو آمد سر من می‌روم زود ز پیش</description>
<pubDate>Fri, 19 Jul 2013 14:51:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>333</dc:creator>
<guid>bachchemahal123.blogfa.com/post/367</guid>
</item>
<item>
<title>روز حجاب و عفاف</title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com/post/366</link>
<description>امام علی (علیه السلام) کسی که متصفت به پاکدامنی است، از لغزشها مصون میماند. «غررالحکم، ح ۷۳۳۸»</description>
<pubDate>Fri, 12 Jul 2013 14:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>333</dc:creator>
<guid>bachchemahal123.blogfa.com/post/366</guid>
</item>
<item>
<title>ضیفک ببابک ...  </title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com/post/365</link>
<description>هرکه سوز جگر و اشک روانش دادند بر سرکوی مناجات امانش دادند آنکه گردید نظرکرده ی صاحب نظران جلوه حضرت معشوق نشانش دادند دیده ای را که مطهر شده با اشک سحر جام وصلی زسبوی رمضانش دادند آن دلی راکه عیارش به دعا خالص شد نیمه شب وقت مناجات زبانش دادند زیرو رو میکند عالم نفس آن واعظ که ز انفاس علی فن بیانش دادند بنده ای که شده تسلیم به تقدیر خدا هرچه دادند به ابرار همانش دادند باغ آن سینه که شد زنده به باریدن اشک سبزی عشق به اوقات خزانش دادند نوکری را که ملقب شده</description>
<pubDate>Tue, 09 Jul 2013 19:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>333</dc:creator>
<guid>bachchemahal123.blogfa.com/post/365</guid>
</item>
<item>
<title>تابِ تو را چو تب کند! گفت: بلی اگر بَرَم!</title>
<link>https://bachchemahal123.blogfa.com/post/364</link>
<description>آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان تا سوی جان و دیدگان، مشعله نظر برم آمده‌ام که ره زنم بر سرِ گنج شه زنم آمده‌ام که زَر برم، زر نبرم خبر برم گر شکند دلِ مرا جان بدهم به دل شکن گر زِ سرم کله بَرَد، من ز میان کمر برم اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهرِ دل، من به کجا سفر برم آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند پیش گشادتیر او، وای اگر سپر برم گفتم آفتاب را گر ببری</description>
<pubDate>Sat, 06 Jul 2013 13:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>333</dc:creator>
<guid>bachchemahal123.blogfa.com/post/364</guid>
</item>
</channel>
</rss>
