تبليغاتX
بچه محل


بچه محل

آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت آسمان دگری خواهم و ماه دگری

سبیل:
بعضی از مردان مانند هركول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد كه با سبیل زیبا بنظر برسد.

اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط | |

* توماس کوک، اولين آژانس مسافرتي جهاني، در سال ۱۸۵۰ ساخته شد.

* لئوناردو داوينچي هرگز اختراعاتي که طراحي کرده بود را نساخت.

* در سال ۱۸۹۴ توماس اديسون و W K L Dickson اولين دوربين فيلم‌برداري را معرفي کردند.

* عمومي‌ترين نام‌ها در غرب براي پسران «جيمز» و «جان» هستند.

* عمومي‌ترين نام در غرب براي دختران، «ماري» است.

* بيشتر کساني که در حين دستبردزدن به بانک کشته شده‌اند، خود دزدها بوده‌اند!

* دراکولا بيشتر از هر داستان ديگري تبديل به فيلم شده است.

* چشمان بز داراي مردمک مستطيل ‌شکل هستند.

* زرافه هيچ تار آوايي‌اي ندارد.

* در سال ۱۹۸۰ توسط سوني و فيليپس اختراع شد.

* سهم امريکا از بازار موسيقي جهان ۳۱.۳ درصد است.

* اولين استفاده از دستگاه فکس در سال ۱۸۴۳ انجام شد.

* جوجه‌تيغي‌ها مي‌توانند روي آب شناور باشند.

* کلمه‌ي Pixel در اثر مرور زمان از کلمه‌ي Picture Cell ساخته شده است.

* اگر شما اعداد ۱ تا ۱۰۰ را يکي يکي با هم جمع کنيد (۱+۲+۳+۴+۵ و الي آخر) جواب شما ۵۰۵۰ خواهد بود.

* خرس ۴۲ دندان دارد.

نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط bachchemahal| |

پایبندی به سلام کردن

نقل می کنند مردی به حضور امام حسین(ع) رسید و بدون مقدمه و سلام به آن حضرت عرض کرد: « حالتان چطور است؟ خدا عافیتتان دهد!» . امام حسین (ع) به فرمودند: « قبل از سخن گفتن سلام بگو. خدا عافیتت دهد!» آن گاه اضافه کردند :« تا کسی سلام نکرده است به او اجازه سخن گفتن ندهید چرا که سلام کردن هفتاد ٫اداش دارد که ۶۹ قسمت آن پاداش برای سلام کننده است و تنها یک قسمت برای جواب دهنده است.»

نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط Bahar Mahmudi| |

هر کجا هستم، باشم به درک!

من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

من نمي دانم نان خشکی چه کم از مجري سيما دارد!

تيپ را بايد زد!

جور ديگر اما...کار را بايد جست.

کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد!

فک و فاميل که هيچ...

 با همه مردم شهر پی کار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است!

 پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!

سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو .

نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط bachchemahal| |

نه از خاکم ،
نه از بادم ،
نه در بندم ،
نه آزادم ,
نه من ليلاترين مجنون ،
نه شيرينم ،
نه فرهادم ,
نه از آتش ,
نه از برگم ,
نه از کوهم ,
نه از سنگم ,
فقط مثل تو مسکينم ، فقط مثل تو دلتنگم...

اینو از وب مریم گرفتم البته با اجازه ولی منو و تو که این حرفا رو نداریم مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قشنگ بود دلم نیومد نذارمش فقط تورو خدا تو کامنتش شعر ندین باشه؟؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط shahin shahshahani| |

* موی سطح بدن خرس‌هاي قطبی سفيد نيست، بلکه شفاف و بيرنگ است و بر اثر انعکاس نور، سفيد به نظر می‌رسد.

نهنگ آبی بزرگ‌ترين جانور روی زمين است، بزرگی قلب اين پستاندار غول پيکر به اندازه‌ی ماشين کوچکی است و رگ‌های آن به قدری بزرگ است که انسانی به راحتی می‌تواند درون آن شنا کند.

* علامت دلار ($) از ادغام دو حرف U و S ساخته شده است.(به معنای ايالات متحده ی امريکا U.S)

* در امريکا به ازای هر نفر دو کارت اعتباری وجود دارد.

* چشمان ما از بدو تولد هميشه يک‌اندازه هستند، اما بينی و گوش‌های ما هميشه رشد می‌کنند!

* 95%  از حجم بدن «ماهی ژله‌ای» (عروس دريايی) از آب تشکيل شده است.

* مادريد تنها پايتخت اروپايی است که در کنار يک رودخانه واقع نشده است.

* شترمرغ پرنده‌ای است که در منطقه‌های خشک به راحتی می‌تواند دوام بياورد. اين پرنده‌ی بزرگ، با چسباندن سر خود به زمين، می‌تواند آب‌های زيرزمينی را بيابد و در بيابان‌های خشک زنده بماند.

* شترمرغ استراليايی نمی‌تواند به عقب راه برود.

* تخمين زده می‌شود که با هوای بازدم نهنگ آبی می‌توان دوهزار بادکنک را باد کرد.

* گربه‌ها بيش از صد صوت دارند، در حالی که سگ‌ها حدود ده صوت بيشتر ندارند.

* نپال تنها کشوری است که پرچمش مستطيلی نيست. پرچم اين کشور مانند دو مثلث است که يکی بالای ديگری قرار گرفته است.

* مردمک چشم هشت‌پا به شکل مربع است.

* کوتاه‌ترين کلمه‌ي فرانسوی که همه‌ی پنج صوت را دربرمی‌گيرد، oiseau  به معنای «پرنده» می‌باشد.

* در ژانويه‌ی ۲۰۰۶ سرما در کشور لتونی به ۳۵ درجه زير صفر رسيد که اين سرما در ۱۰۰ سال اخير در اين کشور بی‌سابقه بود.

* حدود يک سوم CDهای موسيقی، غيرقانونی‌اند.

نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط Bahar Mahmudi| |

آدمك آخر دنياست بخند

آدمك مرگ همين جاست بخند

دسته خطی كه تو را عاشق كرد

شوخی كاغذی ماست بخند

آدمك خر نشوی گريه كنی

کل دنیا سراب است بخند

 

آن خدايی كه بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

نوشته شده در چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 3:12 قبل از ظهر توسط Bahar Mahmudi| |

موضوعات شگفت انگيزی از زندگی آلبرت انيشتين که شما هيچ گاه آنها را نمی داستيد!

او با سر بزرگ متولد شد:
وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی كه مادر وی تصور می‌كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه‌های طبیعی بازگشت.
 

او خیلی دیر زبان باز کرد:
یکی دیگر از مشهورترین جنبه‌های کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی‌اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می‌شد. 

حافظه‌اش به خوبی آنچه تصور می‌شود نبود:
مطمئنا انیشتن می‌توانسته كتاب‌های مملو از فرمول و قوانین را حفظ كند،اما برای به یاد آوری چیزهای معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته است. او یكی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه‌اش برای این فراموشكاری، مختص دانستن آن [تولد] برای بچه‌های كوچك بود یا بطور مثال انیشتین سرعت صوت را از حفظ نمیدانست و وقتی از وی دراین مورد سوال می‌کردند میگفت اینها چیزهایی است که همه آنرا میدانند پس من وقتم را برای دانستن آنها تلف نمی‌کنم!

او ازداستان‌های علمی-تخیلی متنفر بود:
انیشتن از داستان‌های تخیلی بیزار بود. زیرا كه احساس می‌كرد، آنها باعث تغییر درك عامه مردم ازعلم می‌شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی كه حقیقتا نمی‌توانند اتفاق بیفتند میدهد. 
به بیان او "من هرگزدر مورد آینده فكر نمی‌كنم،زیراكه آن به زودی می‌آید. به این دلیل او احساس می‌كرد كسانی كه بطور مثال بشقاب پرنده‌ها را می‌بینّند باید تجربه‌هایشان را برای خود نگه دارند.

او در آزمون ورودی دانشگاهش رد شد!
درسال 1895 در سن 17 سالگی،انیشتن كه قطعا یكی از بزرگترین نوابغی است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تكنیك سوییس رد شد. 
در واقع او بخش علوم وریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی كه بعدها از او در این رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بی نهایت كسل كننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی‌كرد.

علاقه‌ای به پوشیدن جوراب نداشت:
انیشتن در سنین جوانی یافته بود كه شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می‌شود.سپس تصمیم گرفت كه دیگر جوراب به پا نكند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت. 
علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی‌پوشید، او عقیده داشت یا مردم اورا می‌شناسند و یا نمی‌شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟

او فقط یكبار رانندگی كرد:
انیشتن برای رفتن به سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینانش كمك می‌گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می‌كرد، بلكه همیشه در طول سخنرانی‌ها در میان، شنوندگان حضور داشت. انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می‌داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می‌كرد. یك روز انیشتن در حالی كه در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه كسی احساس خستگی می‌كند؟ راننده اش پیشنهاد داد كه آنها جایشان را عوض كنند و او جای انیشتن سخنرانی كند، سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند. 
عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتن تنها در یك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی كه وقتی برای سخنرانی داشت، كسی او را نمی‌شناخت و طبعا نمی‌توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد. 
او قبول كرد، اما كمی تردید در مورد اینكه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده‌اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت. 
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد. دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. 
در این حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند كه حتی راننده من نیز می‌تواند به آنها پاسخ گوید "سپس انیشتن از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی كه باعث شگفتی حضار شد".

الهام گر او یك قطب نما بود:
انیشتن در سنین نوجوانی یك قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت كرده بود. 
وقتی كه او طرز كار قطب نما را مشاهده می‌نمود، سعی می‌كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام این كار بسیار شگفت زده شد.بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درك كند.

راز نهفته در نبوغ او:
بعد از مرگ انیشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد. 
اما اینكار بصورت غیر قانونی انجام شد.بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد. 
هاروی تكه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می‌شود كه مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها،مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتن مقدار كمی‌چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، كه این مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایكدیگر فراهم می‌سازد. 
علاوه بر اینها مغز او دارای تراكم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همكاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.

نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط Bahar Mahmudi| |

سلام به تمام بر و بچ چه طورین؟ خوبین؟

آقا تبریک میگم عید شد و خستگی این یه ماه هم از تنتون رفت بیرون انشا الله تو این دو هفته حسابی استراحت میکنید گرچه هنوز دید و بازدید ها مونده ولی خب انقدرا هم نفس گیر نیست این نیز بگذرد.

به قول شاعر گفتنی:

 زندگی آب روانی است روان میگذرد    

                        آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد ( ربطی بود؟)

دلمون برای همتون تنگ شده آخه یه سالی میشد که همدیگر رو ندیده بودیم 

می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب 

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم میشکند

نگران با من افتاده سحر  صبح میخواهد از من   

کز مبارک غم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم میشکند 

نازک آرای  تن ساق گلی 

که به جانش کشتن و به جان دادمش آب

این دریغا به برم می شکند

دستها میسایم  تا دری بگشایم

بر عبث میپایم که به در کس آید

در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم میشکند

می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب 

مانده پای آبله از راه دراز  بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در، میگوید با خود:

غم این خفته ی چند  خواب در چشم ترم میشکند.

(فکر کنم اینم ربطی نبود ولی خب دیگه خودتون یه جوری ربطش بدین )

اینم از شعر من تقدیم به شما بر و بچ گل دلم برای همتون حسابی تنگ شده  تورو خدا زو بیاین و به ما سر بزنین

فعلا تا آپ بعدی بای بای

نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط shahin shahshahani| |

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلويی را در کنار پايش قرار داده بود روی تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . روزنامه نگارخلاقی از کنار او ميگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان ديگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن روز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگويد ،که بر روی آن چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل ديگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده ميشد:

 امروز بهار است، ولی من نميتوانم آنرا ببينم  !!!!!

 وقتی کارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژی خود را تغيير بدهيد خواهيد ديد بهترين ها ممکن خواهد شد باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز برای زندگی است.

حتی برای کوچکترين اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مايه بگذاريد اين رمز موفقيت است .... لبخند بزنيد

نوشته شده در شنبه 1 فروردین1388ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط Bahar Mahmudi| |


Design By : Night Skin