بچه محل
آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت آسمان دگری خواهم و ماه دگری
یا اخا دستی برون از خاک کن اشک چشم زینبت را پاک کن ای به زینب در یم خون هم سخن از گلوی چاک چاک خویشتن این تو و این دیده ی دریاییم بر مزار تشنگان سقائیم خصم پای گریه ی ما خنده کرد صوت قرآن تو ما را زنده کرد خطبه ی من کار صد شمشیر کرد سوره کهف تو را تفسیر کرد آنچه گفتی زینبت با خون نوشت بر همه آزادگان قانون نوشت من نوشتم این شعار خون ماست رخ به خون آراستن قانون ماست من نوشتم عشق یعنی سوختن مثل آتش بی صدا افروختن قامت خم شرح ماتمنامه ام پیکر مجروح من غمنامه ام هیچ دانی داغ تو با من چه کرد؟ هیچ پرسی با دلم دشمن چه کرد؟ کاش این جا چشم نامحرم نبود می گشودم بر تو رخسار کبود آن که جسمت را به خون آغشته بود کاش اول زینبت را کشته بود من که بر گرد امامم سوختم پشت در از مادرم آموختم آن قدر دور تو گشتم یا حسین تا به خون خود نوشتم یا حسین اگر خوب گوش بسپاری حتماً می شنوی! صدای زنگ شترها را که گواه عبور کاروان دارد. کاروانی که طول تاریخ را در حرکت بوده است و قافله سالار آن زينب است که شجاعت و صبر را از پدر خويش به ارث دارد. کمی گوش هايت را تيز کن! این خطبه های زینب(س) همه ی درس هایی است که باید از کربلا آموخت. تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شعمارو بفوت تا صد سال زنده باشی ........ریدیریدینگ ریدیریدینگ ریدیری ریدیری ریدیری دینگ ................... ببببببببببببهههههههههههههه سلام خوبین بابا بیا ببین چه خبره تولد دکتره حالا بیا ............. دکی جون تولدت مبارک انشاالله که صد سال زنده باشی اینم هدیه ی ما به شما البته اون خوب خوبش برای یک شنبه اینم هدیه من و بر و بچ ایشا الله صد و بیست سال زنده باشی فعلا بای بای تا همیشه می مانند! آسمان گفت : پروردگارم مرا سربلندترين پديده ی خلقت آفريد. زمين گفت : پروردگارم اشرف مخلوقات را از خاک من آفريد. آسمان گفت : کروبيان و ملائکه، خانه در عرش من دارند. زمين گفت : عزيز کروبيان و عصاره ی خلقت خانه در بطن من دارند. آسمان گفت : قيمت من بر تو را ، همين بس ، که دست ها رو به من بالا برده می شوند برای عبادت. زمين گفت : شرافت من را همين بس که پيشانی بر خاک من نهاده می شود برای عبادت. آسمان سکوت کرد و با تبختر به زمين نگريست. زمين مشتی تربت برداشت ؛ و هنوز کلمه ای نگفته بود که بغض آسمان ترکيد و با تمام شکوهش به احترام بوسيدن تربت بر زمين خم شد. نگاهم ياد باران کرده امشب غم و فرياد من از اين و آن نيست ... اعتراض نامه ی ۱) سلام خوبین؟ ما هم خوبیم از احوالپرسی های شما مگه ما به وب شما ها سر نمیزنیم؟! پس چرا مارو به کل فراموش کردین؟ باشه ما هی میایم مطلب میذاریم اونوقت کامنتامون از هفت- هشتا بیشتر نمیشه اونم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از هشتا نهتاش مال خودمونه باشه ما هم خدایی داریم اگه دوستی اینه ..................... ته نوشت یه کم دلم گرفته بود آخه هی میام میبینم دریغ از یه آدم تو این وب بابا ناسلامتی وب شماستاااااااا بقول شاعر گفتنی تا توانی دلی بدست آور.......دل شکستن........... بقیشم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همین دیگه عرضی نبود فقط ببخشید اگه ناراحت شدین فعلا بای بای در ضمن این آپ فقط مال منه و من از طرف لیلا و بهار اینو نگفتم اونا هم خبر ندارن گفتم با شما یه دردودلی کرده باشم به اونا نگینا فعلا............... چرا ما قران میخوانیم در حالی که شاید معنی آن را متوجه نشویم؟؟؟ یک مسلمان سالخورده، بر روی یک مزرعه در کوهستانهای " کنتاکی شرقی" (یکی از ایالت های آمریکا) همراه با نوه جوانش زندگی می کرد. پدربزرگ هر صبح زود بر روی میزآشپزخانه می نشست و قرآنش را می خواند. این سبد زغال سنگ را داخل رودخانه بگذار و برگشتنی برای من یک سبد آب بیاور! ۲- حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند. ۷- یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بیاطلاع هستی. ۸- بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام میدهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود. ۹- وقتی خیال میکنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،شاید این تو هستی که پشت به دنیا کردهای. ۱۰- همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه میشوند احساس بهتری خواهی داشت. ۱۱- وقتی دوستان فوقالعادهای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوقالعاده هستند. راستی رنگ خدا چيست بگو؟ تو چه می انديشی؟ بعضی ها گويند که خدا پاک ترين رنگ جهان است سپيد ساده، بی آلايش جمع رنگ ها همه يک جا گاه برخی می گويند که خدا سبزترين رنگ زمين است ، همين رنگ زيبا ، زنده مرد دهقان می گويد آن که را می گويی زرد چون گندم گندمزار است شاعری گويد که خدا سرخ تر از برگ گل است عشق بی پايان است همه درد هجران همه بی پيرايه باغبانی گويد که خدا رنگ گل ياس و اقاقی هاست مملو از احساسات همچو يک شاخه گلی غرق در پاک دلی دختری می گويد آن که را می گويی چند رنگ همچو غروب است غروب دگران می گويند که خدا رنگ سياهست تمام همه را می پوشد هرگنه را که بکردی هر رنگ همه را می پوشد او سياهست سياه و پر از خالی معنا داری تو چه می انديشی من که می انديشم که به رنگ آبی ست آبی گنبد تنهايی آبی عرش الهی آبی آسمانی آبی تو چه می انديشی؟

![]()
![]()



![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
مرا سر در گريبان کرده امشب
دلم ياد رفيقان کرده امشب ! 
ادامه مطلب
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوه اش تمایل داشت عین پدربزرگش باشد و از هر راهی که می توانست سعی می کرد از پدربزرگش تقلید کند.
یک روز آن نوه پرسید: پدربزرگ، من تلاش می کنم که مثل شما قرآن بخوانم اما آن را نمی فهمم وآن چه را که من نمی فهمم، سریع فراموش می کنم و در نتیجه آن کتاب را می بندم. چه کار باید انجام بدهم که آن قرآن را خوب بخوانم؟
پدربزرگ به آرامی از گذاشتن زغال سنگ در کوره بخاری دست کشید و جواب داد:
آن پسر انجام داد آن چنان که به او گفته شده بود، اما همه آب قبل از این که او دوباره به خانه بیاورد به بیرون نشت می کرد.
پدربزرگ خندید و گفت:
تو مجبورهستی که اندکی، سریع تر زمان آینده را جابجا کنی و او را به عقب، به طرف رودخانه فرستاد تا دوباره با آن سبد تقلا کند.
این دفعه آن پسر سریع تر دوید، اما آن سبد قبل از این که او به خانه برگرد خالی می شد.
پسر جوان به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب با سبد یک کار غیر ممکن است، و به همین دلیل او رفت و به جای سبد یک سطل آورد.
پیرمرد گفت:
من سطل آب نمی خواهم، من یک سبد آب می خواهم.
تو به اندازه کافی تلاش نکردی. و سپس پیرمرد از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند.
در این مرحله، پسر می دانست که این کار بی فایده است اما او می خواست به پدربزرگش نشان دهد که هر چقدر هم سریع بدود، با این حال آب به بیرون نشت می کرد قبل از این که او به خانه برگردد.
پسر دوباره آن سبد را داخل رودخانه کرد و سخت دوید، اما زمانی که رسید نزد پدربزرگش، سبد دوباره خالی بود.
پسر گفت: دیدی پدربزرگ، این بی فایده است.
پیرمرد گفت: واقعا تو فکر می کنی که آن بی فایده است؟
نگاه کن به داخل سبد!
آن پسر به داخل سبد نگاه کرد و برای اولین بار متوجه شد که آن سبد تغییر کرده بود.
آن سبد زغالی قدیمی کثیف، تغییر شکل یافته بود و اکنون داخل و بیرونش تمیز بود.
آن است رویدادی که تو زمانی که قرآن می خوانی. شاید تو درک نکنی و یا به خاطر نیاوری همه چیز را، اما درون و بیرون توتغییر خواهد کرد.
آن، کار خداست در زندگی ما!
یعنی هدایت!![]()
![]()
۳- تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که میخواهد دقیقاً مثل تو باشد.
۴-یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شودحتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند.
۵- هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر میکند.
۶- تو در نوع خود استثنایی و بینظیر هستی.![]()
| Design By : Night Skin |


