تبليغاتX
بچه محل

بچه محل

خیال آشنایی بردلم نگذشته بود اول نمی دانم چه دستی طرح کرد این آشنایی را


*****تست ناشتایی

روی ميز صبحانهء شما اين ميوه‌ها گذاشته شده‌اند، كه يكی را بايد انتخاب كنيد:

۱. سيب

۲. موز

۳. توت فرنگی

۴. هلو

۵. پرتقال

اولين انتخاب شما كدام خواهد بود؟

لطفاً خوب فكر كنيد و به ميز غذا حمله‌ور نشويد!

اين يک امتحان بزرگ است و نتيجۀ آن شما را متحير خواهد كرد.

انتخاب شما چيزهای عجيبی در مورد شما خواهد گفت.

باز هم فكر كنيد و قبل از انتخاب‌كردن به انتهای نامه نرويد.

پس از انتخاب برای شناخت خودتان نتيجه را در انتهای نامه ببينيد...

عجله نكنيد، خوب فكر كنيد!

â

â

â
a

a

a

a

a

a

a

a

a

â

â

با توجه به انتخاب شما...

سيب:

اين يعنی شما شخصی هستيد كه دوست دارد اول سيب بخورد.

موز:

اين يعنی شما شخصی هستيد كه دوست دارد اول موز بخورد.

توت‌فرنگی:

اين يعنی شما شخصی هستيد كه دوست دارد اول توت‌فرنگی بخورد.

هلو:

اين يعنی شما شخصی هستيد كه دوست دارد اول هلو بخورد.

پرتقال:

اين يعنی شما شخصی هستيد كه دوست دارد اول پرتقال بخورد.

اميدوارم كه باانجام اين تست شناخت بهتری از خودت به دست آورده باشی.

توجه به نتيجۀ اين تست می‌تونه تو را به سمت آسودگی و درک و فهم و آرامش و سلامتی و ابديت و... راهنمايی كنه، پس نسبت بهش بی‌تفاوت نباش.

همچنين من ميدونم كه الان خيلی دلت ميخواد كه منو پيدا كنی...☻

خب تو دستت به من نميرسه و نمی‌تونی منو پيدا كنی، چون من خودم الآن دارم دنبال اونی ميگردم كه اينو واسم فرستاده بود

چهارشنبه 21 بهمن1388 | 11:7 قبل از ظهر | shahin shahshahani | |

اگه تو ماه بلند آسمون شی ، من ستاره می شم دورت می گردم!

تو اگه ستاره بشی دورم بگردی، من ابر می شم روتو می گیرم!

اگه ابر بشی رومو بگیری ، من بارون می شم چیک چیک می بارم!

اگه بارون بشی چیم چیک بباری، من سبز می شم سر در میارم!

اگه سبز بشی سر در بیاری، من گل می شم پیشت می شینم...

ارادتمند همه ی رفقا

یکشنبه 11 بهمن1388 | 4:33 بعد از ظهر | Bahar Mahmudi | |

تامی کوچولو  به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که او را با برادر  کوچکش تنها بگذارند.

پدر و مادرش می ترسیدند تا می هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیب برساند . برای همین به او اجازه نمی دادند با نوزاد تنها بماند .

اما در رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد . با نوزاد مهربان بود و اصرارش برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد.

بالا خره پدر و مادرش به او اجازه دادند

تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست. تامی کوچولو به طرف برادر کوچکترش رفت صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت:" دا اش کوچولو به من بگو خدا چه شکلیه ؟ من کم کم داره یادم می ره !"

خدا

جمعه 9 بهمن1388 | 7:34 بعد از ظهر | bachchemahal | |

و عشق تنها عشق

تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس...

 و عشق...

شنبه 26 دی1388 | 12:23 بعد از ظهر | Leila shahsavar | |

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا

شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید، با جبهه ها اجین شد

در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد

چندین هزار دارا ، بسته به سر سربند

یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در ، مهران شده شهیده

درار کجاست؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در

از یک طرف و دیگر چشمی زخون دل ، تر

سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون؟

دیدند شعله ها را درسنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است

روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا

در این زمانه گشتند ده ها هزار " دارا"

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند

دارای این زمان با بنزش رود به دربند

دارای آن زمانه بی سر درون کرخه

سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد

در این زمانه ناگه ، چادر ( لباس جین ) شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست

سارا خود ، از برای ، جلب نظر بیاراست

دارا و گوشواره ، حقا که شرم دارد !

در دستهایش امروز او بند چرم دارد

با خون و چنگ و دندان ، دشمن زخانه راندیم

اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

جای شهید اسم خواننده روی دیوار

آن ها به جبهه رفتند ، این ها شدند طلبکار!!!!!!!

یکشنبه 20 دی1388 | 9:8 بعد از ظهر | Leila shahsavar | |
Design By : picnight.com