تبليغاتX
بچه محل


بچه محل

آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت آسمان دگری خواهم و ماه دگری

آقا یه وقت فکر نکنی اینی که الان نوشتم از خودمه

نه

الان مادر زن جان و لیلا دو طرف من وایستادن یکیشون داره با ملاقه تهدیدم میکنه اون یکی میگه از شام خبری نیست

اینم که میبینید دیر شده چون حتما من باید این مطلبو میزدم که روزو تبریک بگم و چون نبودم اینه که با یه روز و یه نصفه روز تاخیر از من قبول کنید

تبریک میگم این روز رو به همه ی خانم ها به قول معروف پشت هر مرد زن ذلیلی یه خانم واستاده....

آی کتکرو خوردم با با یکی نیست به داد منه بیچاره برسه تو رو خدا کمکککککککککککک 

دوستان اگه زنده موندم تا بعد فعلا با اجازه..............................

نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط shahin shahshahani| |

/ اسم پدر پسر شجاع، قبل از اینکه پسر شجاع به دنیا بیاد چی بوده؟

2/ پلنگ صورتی زن بود یا مرد؟

3/ پدر مادرا وقتی به بچه هاشون می گن بگیر بخواب، بچه ها چی رو باید بگیرن بخوابن؟

4/ هاچ زنبور عسل، حج تمتع رفته بود یا عمره؟

5/ وقتی ایران نفت صادر می کنه، بشکه خالی هاشو پس می گیره؟

6/ چرا عمو جغد شاخدار با اینکه گرسنش بود ولی بنر رو نخورد؟

7/ چشمای سرندی پیتی به کی رفته بود. باباش یا مامانش؟

8/ راسته که می گن سیم خاردار حاصل ازدواج مار با جوجه تیغیه؟

9/ گوریل انگوری با بیگلی بیگلی چه صَنَمی داشت؟

10/ فرشته ی مهربون با پینوکیو قصد ازدواج داشت که اونو تبدیل به انسانش کرد؟

1۱/ چرا وقتی آب سربالا می ره، قورباغه ابوعطا می خونه؟ چرا بندری نمی خونه؟

۱۲/ چرا سفید برفی بُُُُُُرُنزه نمی کرد؟*

۱۳/ الآن که بنزین سهمیه بندی شده، یوگی با دوستاش چطوری می رن سفر؟

۱۴/ چرا.....؟

 

نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط shahin shahshahani| |

امشب ديوار به جاي مانده در اوارم دلتنگم و در اتاق خود,مي بارم امشب كه تمام اسمان تاريك است بيش از همه ستاره ها,بيدارم

 دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ، آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟ برای شکستن من یه اخم کافیه ... نیازی به فریادت نیست //واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه ... نیازی به قهر نیست //برای مردنم حرف رفتنت کافیه ... نیازی به انجامش نیست

 بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

 نه از خاکم ،
نه از بادم ،
نه در بندم ،
نه آزادم ,
نه من ليلاترين مجنون ،
نه شيرينم ،
نه فرهادم ,
نه از آتش ,
نه از برگم ,
نه از کوهم ,
نه از سنگم ,
فقط مثل تو مسکينم ، فقط مثل تو دلتنگم...

تو فراموش نکن گرچه آن روز گذشت... که تو رفتي و هنوز... مانده برگشتن تو...  من فراموش نکردم غم آن لحظه سرد ديدنو رفتن تو

مثل درخت باش که در تهاجم پاییز هرچه بدهد روح زندگی را برای خودش نگه میدارد

عشق، عشق می آفریند؛
عشق، زندگی می بخشد؛
زندگی، رنج به همراه دارد؛
رنج، دلشوره می آفریند؛
دلشوره، جرات می بخشد؛
جرات، اعتماد به همراه دارد؛
اعتماد، امید می آفریند؛
امید، زندگی می بخشد؛
زندگی، عشق می آفریند؛
عشق، عشق می آفریند

): دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا سحر/ کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی

نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط shahin shahshahani| |

خداوند زن را آفرید تا هیچ مردی به مرگ طبیعی نمیرد ( سوره سكته آیات حرص تا دق)

 قوانین طلائی همسرداری (برای مردان ‎):

 قانون اول: باید زنی داشته باشید كه در كارهای خانه مثل آشپزی، تمیزكاری، گردگیری و ... خوب باشد ‎. قانون دوم: باید زنی داشته باشید كه موجبات سرگرمی و خنده و شادی شما را فراهم نماید ‎.قانون سوم: باید زنی داشته باشید مورد اعتماد و اطمینان و راستگو‎ .قانون چهارم: باید زنی داشته باشید كه از بودن با او لذت ببرید و باعث آرامش خاطر شما باشد‎ .قانون پنجم: خیلی خیلی اهمیت دارد كه این چهار زن از وجود یكدیگر بی خبر باشند ‎!!

نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط shahin shahshahani| |

  در خیال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود ، هیچ صدای خمپاره ای نبود. نخلستان هایش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنیده بود، تا شهریور ماه 1359 که خرمشهر خونین شهر شد.

مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود که می تپید وتا بود مظهر استقامت و ماندن بود.مسجد جامع خرمشهر، مادری بود که فرزندان خویش را زیربال و پرگرفته بود ودر بی پناهی پناه داده بود و آنگاه نیز که خرمشهر به اشغال متجاوزان در آمد و مدافعان ناگزیر شدند که به آن سوی شط خرمشهر کوچ کنند بازهم مسجد جامع، مظهرهمه آن آرزوهایی بود که جزدربازپس گیری شهربرآورده نمی شد. مسجد جامع، همه خرمشهربود

آنان را که ازمرگ می ترسند ازکربلا می رانند. مردان مرد، جنگ آوران عرصه جهادند که راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه آتش جسته اند. آنان ترس را مغلوب کرده اند تا فتوت آشکار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد .

دردوران هشت سال دفاع مقدس ،حماسه سازان بزرگ و شیرمردان غیوراین آب و خاک ،ازهیچ چیز برای آزادی کشورو حفظ ارزش های دینی این مردم دریغ نکردند  و جان به کف درمیدان های نبرد حاضر شدند.
ازپیرمرد هفتاد ساله گرفته تا نوجوان دوازده ساله !

اما افسوس !!!

افسوس که امروزه بعضی ازجوانان ونوجوانان کشوراسلامی ما تحت تأثیر تبلیغات کاذب و برنامه های مبتذل غربی ،هویت و فرهنگ خود را از یاد برده اند.

آنان نمی داند که دشمن با نشان دادن برنامه های رنگ رنگ از شبکه های مختلف ماهواره ای دست به چه هجوم فراگیری زده است.

 دشمن قصد دارد جوانان ونوجوانان نا آگاه کشور ما را با جدا کردن ازارزش های انقلابی و دفاع مقدس به مسائل گوناگون وبی ارزش سرگرم کند تا بتواند به راحتی وحدت ملی ما را ازبین ببرد و باخیالی آسوده نقشه دستیابی به مرزهای این کشوررا عملی کند .

آنان قصد دارند فرهنگ و اعتقادات این مردم را که به پای آن وبرای حفاظت از آن خون هزاران جوان بی گناه ریخته شده ، ازآنان بگیرند و نمی دانند که این خیالی بیش نیست .

اما دشمن بداند که ملت ایران  از اعتقادات خود دست برنخواهد داشت وتا پای جان از آن محافظت خواهد کرد .
دشمن بداند که جوانان انقلابی هنوز دراین کشور وجود دارند و به فرماندهی فرمانده ی کل قوا حضرت آیت الله خامنه ای ( ارواحنا فداه ) ازمرز های خاکی و فرهنگی کشور دفاع خواهند کرد .

یاران من

آن روز ها عاشق ترین بودند

مردان میدان های مین بودند

یاران من

آن روزها

پرواز می کردند

اعجاز می کردند

درهای سبز آسمان را

باز می کردند...

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط Leila shahsavar| |

WHERE IS the justice of sovereignty when it slays the slayer and imprisons the robber and then falls upon its  neighbour and kills and plunders in its thousands  

 

 

 

  

  

کجاست عدالت حاکمیت هنگامی که قاتل را می کشد و سارق را زندانی می کند 

اما بر کشور همسایه اش می تازد و غارت می کند؟ 

نوشته شده در جمعه 27 شهریور1388ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط Bahar Mahmudi| |

اگر چیزی از خدا خواستی و گفت باشد،

همان را که خواسته ای به تو خواهد داد.

اگر چیزی خواستی و گفت:

صبر کن، می خواهد چیز بهتری را برایت فراهم سازد.

اگر چیزی خواستی و گفت:

نه ، حتما می خواهد بهترین چیز را برایت قرار دهد.

تو دوست داری چه جوابی از خدا بشنوی؟

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط Bahar Mahmudi| |

امشب رحمت دوست جاری است ...

مانند ابر ! نه ...

مانند باران .

اگر دلتان لرزید... بغضتان ترکید ...

این جا کسی هست .

محتاج دعا است.

نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط Leila shahsavar| |


Design By : Night Skin